در سوگ علی، پیشوایی که در زمان خویش ناشناخته ماند؛ اینک ناشناختهتر باز علی آن مرد سر در چاه شبها بیقرارمیشود امشب به محراب شهادت رهسپارکهکشان افشانده بازو بر شب تنهای اوکوچههای کوفه امشب خالی از هر رهگذارباز چشمان علی خیره به ژرفای سکوتدیدگان عاشقاش ناگفته را آیینهدار بر لبانش رازهای خفته از اعصار دوربر ستبر شانهاش غمهای تلخ روزگارکوچههای کوفه اینک بنگریدش سیر سیرمیکشد دیدار او را تیغ مسموم انتظارکس نمیخنداند امشب نو یتیمان را به مهرکس نمیکوبد به در با بار خرما سایهواربس خرامان میرود تا وعدگاه مرگ سرخآنکه دارد بر تنش از زخمها بس یادگارنعرة فزت و رب الکعبه باز آید به گوشاز عبور باد شبگرد به سر افشان غبار باز اینک بر لب تاریخ انسان شکوههابیعلی افتاده تنها خشم سرخ ذوالفقار باز انسان بیپدر در غربت دیجور خاکباز فرزندان علی، آواره و آونگ دارباز قرآن بر سر سرنیزههای ارتجاعروی منبر باز تکفیر علی، تنها شعار علیرضا خالوکاکایی (ع. طارق)
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
«نوشتن و سرودن از آن كارهاست كه در آنها نمیتوان به خود و ديگران دروغ گفت. به نوعی مانند نگريستن در آينه است. كار آينهها با صداقت تمام نماياندن نمودهاست. بسياری وقتها را میتوان در زندگی سراغ گرفت كه در آنها از صراحت آينه رنجيدهايم. رنجش از آينه آنگاه بيشتر میشود كه چينی به دنبال رد پای عمر، بر پيشانی يا بالای گونهها مینشيند يا مويی برفگون بر شقيقه میرويد و بعد اين برف سپيد ـ كه بهقول شاملو، آن را سر بازايستادن نيست ـ حضور خود را رفته رفته تحميل میكند و... باقی ماجرا تجربهی مشترك همهی انسانهاست. نبايد رنجيد. آينه را گناهی نيست. واقعيت را به بهترين وجه به ما نموده است.»خواندن این جمله برای اولینبار در تلگرام مکث در پرانتز آبی مرا شیفته کرد و فهمیدم که با ادبیاتی متفاوت روبرو هستم و آن را پی گرفتم.مقداری هم در مورد خودم بگویم. اسم من «آریا» است. بهعنوان یک طرفدار پر و پا قرص ادبیات، به معرفی شاعران و نویسندگانی میپردازم که به هر دلیل،صدایشان کمتر در ایران پژواک داشته است. من در این تارنما، بهتدریج و متناسب با امکاناتم، این آثار را از فضای مجازی گردآوری کرده و منتشر خواهم کرد. طبعا بهدلیل نداشتن دسترسی به صاحبان اثر، این کار بدون اطلاع آنها، با رعایت قوانین کپی رایت و با هدف ترویج ادبیات غیرحکومتی، غیررسمی و کلیشهای صورت میگیرد. امیدوارم این ابتکار مورد قبول ادبدوستان قرار گیرد. اطلاعات این تارنما از منابع زیر گرفته شده است:smashwords.com/books/view/923037تلگرام مکث در پرانتز آبیhttps://t.me/makseabi2/3670مکث آبیhttps://makseabi.blogspot.com/استفاده از مطالب با درج منبع و ذکر نام شاعر یا نویسنده مجاز است.
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار
من ایرانیترین فرزند این خاکم، مرا بشناس!من آرشزادٍ بابک عزم بیباکم، مرا بشناس!اگر خاموش بودم؛ (گلخنی در مشت خاکستر)کنون داغم، کنون سرخم، خطرناکم، مرا بشناس!دماوندانه پای افشرده بر خشمی براندازمبلوغ کینهیی آتشفشان ناکم، مرا بشناس!منم ایرانی؛ آن نامی که فخر هر چه تاریخ استغرور سر کشیده تا به افلاکم، مرا بشناس!اگر نام مرا نشناختی در سرخی رسم سیاوشهابراندازندهی هر خیره ضحاکم مرا بشناس!انیرانیترین اشغال این جغرافیا بودیمن ایرانیترین آیندهی پاکم مرا بشناس!من آن توفانترین معنای دریا در تب خشممتناور تنترین طومار کولاکم، مرا بشناس!منم آن کس که تاج از شاه میگیرد عبا از شیخ اگر «هیچ»ام اگر «خس» یا که «خاشاک»ام، مرا بشناس!علیرضا خالوکاکایی (ع. طارق)
برچسب:
نویسنده: کاوه رستگار